آدمu200eها - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 16:13
آدمu200eها در رابطه با ما پیوسته جابهu200eجا میu200eشوند. در حرکتِ نامحسوس اما ازلیِ جهان، ایشان را انگار ساکن در نظر میآوریم، در نگاهی آنی و آن چنان کوتاه که جابهu200eجاییu200eشان به چشمu200eمان نمیu200eآید. اما کافی است در حافظهu200eمان به دو تصویرِ دو زمانِ متفاوتِ ایشان نظر کنیم، حتا به فاصلهu20...
قطار - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 16:13
قطاری که به سمتِ مشهد میu200eرفت... آن شبِ بهاریِ سالu200eهایِ ـ انگار ـ خیلی دور...
مشقتu200eهای عشق * - تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 5:32
همین که تنها شدیم و به راهرو پا گذاشتیم آلبرتین به من گفت: «برای چه با من درافتادهu200eاید؟» آیا درشتیu200eام با او برای خودم هم دردناک بود؟ آیا فقط نیرنگی ناخودآگاه نبود که به کار میu200eبردم تا دوستم در برابرِ من ناگزیر از رفتارِ ترسu200eآلود و التماسu200eآمیزی شود که به من امکان دهد از او سوال کن...
گاه میاندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس میگوید؟ * - تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 5:32
امروز عکس غمu200eانگیزی دیدم. آنu200eقدر غمu200eانگیز که وادار به توقف، و تفکرم کرد و کارش به «این»u200eجا هم رسید. عکسی از دورانِ اوج پلاسکو، شلوغ و پر جنب و جوش. ولی چیزی که غمu200eانگیز بود، شلوغی و زندگی درون عکس، بیu200eخبر از فاجعهu200eی خفته در دلِ این مکان، نبود. تابلوی، حالا کاملا مشخص و تو...
اون «گوش کن»ِ لعنتی! - تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 5:32
P.S. I've said that "Listen", too! Probably, I hear, too! :D Who knows that "Listen"?
عادتِ همه ساله - تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 5:32
به سنت هر سال، که هیچu200eوقت عملی نمیu200eشود، مثلا پارسال، از بین فیلمu200eهایی که قرار بود «حتما» تماشایشان کنم، فقط ابد و یک روز و فروشنده را دیدم، امسال هم فیلمu200eهایی را انتخاب کردهu200eام برای «حتما» دیدن! از همان «حتما»های بیu200eاعتبارِ هر سال! ایتالیا ایتالیا، ماجرای نیمروز، ویلاییu200eه...
نورِ بیu200eرحمِ روز روشن... - تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 5:32
میu200eدانستم که شادکامی هیچu200eگاه کاملا تسلیم آدم نمیu200eشود و آلبرتین هنوز در سنی است که (برخی کسان همیشه در آن میu200eمانند و) آدمی هنوز کشف نکرده که این نقصِ شادکامی به کسی مربوط میu200eشود که آن را حس میu200eکند و نه کسی که ارائهu200eاش میu200eکند، و در نتیجه شاید میu200eکوشید منشاء ناکامیu2...
بهانهu200eای پیدا کن... - تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 5:32
به بهانهu200eی کتابu200eهایَت با من تماس بگیر به بهانهu200eی فیلمu200eهایی که از خانهu200eات برداشتهu200eام به بهانهu200eی شعرهایی که برایم نخواندهu200eای با من تماس بگیر به بهانهu200eی بهانهu200eهایی که نداری + منیره حسینی
روزهای روشن - تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 5:32
دلم برای تابستان لک زده... برای آن روزهای آفتابی و روشن...
ببخش... - تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 5:32
مرا ببخش اگر پیدایت نکردم + رویا شاهu200eحسینu200eزاده
Our Salesman - تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 5:32
بارون دوشارلوس - تاریخ: 1395/10/30 ساعت: 15:47
* شاید اگر بگویم از شما خوشم آمده بود تا اندازهu200eای در بیانِ کلمات اغراق کردهu200eام، کاری که آدم، به خاطرِ احترامِ خودش، حتا با کسی هم که ارزش کلمات را نمیu200fu200eفهمد، نباید بکند. * اسم شما را در خاطرم نگه نخواهم داشت، اما مورد شما را چرا، تا برایم درسی باشد و در روزهایی که وسوسه میu200eشوم ک...
Finally - تاریخ: 1395/10/30 ساعت: 15:47
I came back to...
بدون شرح... - تاریخ: 1395/10/30 ساعت: 15:47
پردهu200eها را کنار زدهu200eایم و آفتاب پخش شده تا وسطِ هال. آفتابِ خوشu200eرنگ و گرمابخش، وسطِ زمستان. سکوتِ خانه را گاهی گفتگوی کوتاهu200eمان میu200eشکند. لیوانی آویشن دم کرده را با عسل و آبلیمو مخلوط کردم و آمدم نشستم پای لپu200eتاپ، وسط آفتاب پخش شده توی هال. حالِ خوشی داشتم. خیلی خوش. حالِ خوشِ...
چقدر غمu200eانگیزه... - تاریخ: 1395/10/20 ساعت: 15:31
بعضی آدمu200eها مثل نیمکتی توی پارکu200e هستند؛ همه از کنارشان عبور میu200eکنند. شاید توقف و ماندنی کوتاه هم باشد. ولی در نهایت، سرنوشتu200eشان فقط تماشاست...
دوست داشتن، از سفرهای دراز تهیu200eدست باز میu200eگردد - تاریخ: 1395/10/20 ساعت: 15:31
پیش از آنu200eکه در اشک غرقه شوم چیزی بگوی هرچه باشد . . . خامش منشین خدا را پیش از آن که در اشک غرقه شوم از عشق چیزی بگوی + احمد شاملو
به خدا آدم گاهی مجبور است... - تاریخ: 1395/10/20 ساعت: 15:31
خیلی وقت پیش گفته بود مثل این بود که دست راستم را قطع کرده باشم، خودم... حالا حالش را میu200eفهمم. بعضی وقتu200eها آدم مجبور است دست راست خودش را قطع کند، با دردی جانکاه و با حسرت و دریغ...
خرده طرحu200eهای رهاشده... - تاریخ: 1395/10/20 ساعت: 15:31
وقتی در خانه تنها شدم، با یادآوری اینu200eکه بعدازظهر را با آلبرتین گذرانده بودم و پسu200eفردا با مادام دوگرمانت شام میu200eخوردم، و باید به یک نامهu200eی ژیلبرت پاسخ میu200eدادم، یعنی سه زنی که دوست داشته بودم، با خود گفتم که زندگی اجتماعی آدم، همانند کارگاه یک هنرمند، پر از خرده طرحu200eهای رهاشده...
زندگی ادامه دارد... - تاریخ: 1395/10/20 ساعت: 15:31
چنین گفت پروست: حتا در پی شگرفتu200eترین رویدادها زندگی ادامه دارد.
خداحافظ سیاستمدارِ خردمند این سالu200eها - تاریخ: 1395/10/20 ساعت: 15:31
مبهوتم، غمگینم... و نگران. * خیلی نگران. * بله. ملاکِ حالِ فعلی افراد است...

برچسب‌های مرتبط

دوست داشتن از عشق برتر است | دوست داشتن از ته دل | دوست داشتن از راه دور | نامه خدا به آدما | زندگی ادامه دارد کیارستمی | زندگی ادامه دارد | زندگي ادامه دارد | باران پاییزی | باران پاییزی سیروان خسروی | باران پاییزی شعر