فقط خاطره‎بازی و نه چیزی بیشتر

متن مرتبط با «رمان کی فکرش رو میکرد جلد 2» در سایت فقط خاطره‎بازی و نه چیزی بیشتر نوشته شده است

خانم شیرین، لطفا خیالتون رو از سر راه بنده بردارید!

  • نیلوبلاگ

    این دنیای جدید در آثار نعمتالله، باحضور هیچکاکگونهی خودش در آغاز وضعیت سفید شکل میگیرد. جاییکه امیرمحمد گلکار (یونس غزالی)، سر جلسهی امتحان به فکر فرورفته و نعمتالله که نقش معلمش را بازی میکن...

    ادامه مطلب
  • خاطرهu200eبازی با شاید...

  • نیلوبلاگ

    نگاهم به روی درختهای بارانزدهی پارک بود که از آن پایین خودشان را تا بالاتر از سطح خیابان رسانده بودند و ذهنم پیش دختر نوجوانی که کنار پسرعمهی محبوبش بچگی میکرد؛ همهی بچگیِ نکردهاش را. همان پسرعمهای که گفته بود چرا مثل یویو میمانی! این حرف چند سال توی دلش مانده تا سرانجام آنجا، توی آن شبِ سرد، توی آن مرکزِ خرید گرم، به زبانش آمده بود؟ این پارک محبوبترین پارکِ دنیا بود، از من اگر میپرسیدند. از منِ دوسال و اندی پیش. حالا چطور؟ از محبوبترین بودن عزلش کرده بودم؟ یا هنوز هم خیابانهای پر از سراشیبی و پلههای آن که چندین متر از سطح خیابان پایینتر بودند، برای من محبوبترین بودند؟ پلهها و خیابانهایی که هیچوقت تنها از آنها نگذشته بودم. همیشه کسی بود. کسی که همیشه بود. همانی که حالا هم قرار بود ب...

    ادامه مطلب
  • تو به اصفهان بازخواهی گشت، آنu200eسان که چوپان به درهu200eها... *

  • نیلوبلاگ

    خانه اوایل اینجا بود. جایی در این کوچه. سابقاً محلهی سینهپایینی. پشت باغ سنبلستان. حالا حتماً اسمش عوض شده است. «ببینم آقای راننده، این کوچهای که جلوی باغ همایون بود اسمش چیست؟». والله نمیدانم. سابقاً به اینجا، یعنی به محلهی اطراف باغ همایون میگفتند بیدآباد و سینهپایینی. این خیابان این طرف را میبینید؟ این را ده پانزدهسالی است کشیدهاند. میرسد به میدان کهنه و آخر بازار. حالا توریستها راحت میتوانند بروند به مسجد جمعه. «بله، میدانم.». میدانم که این خیابان به کجا میرود. میدانم که چند سال است آن را کشیدهاند. خانهی خانم منور. این خیابان سراسر خانه بود. وقتی که ما اسبابکشی کردیم هنوز خراب نکرده بودند. مجبور بودم از زیر بازارچه به مدرسه بروم. یک روز عملهها را دیدم. و کلنگها را. آینهکاریهایی که به...

    ادامه مطلب
  • هر خاطره غروبی دارد *

  • نیلوبلاگ

    «تماشای این فیلم را از دست ندهید»، شاید زیادی توصیهu200eی شدیدی باشد ولی، تماشای این فیلم نسبتا شدیدا توصیه میu200eشود. به هیچu200eوجه فیلمِ بیu200eنقصی نیست، که اتفاقا اشکالاتِ ریز و درشتِ زیادی دارد ولی، فیلمیu200eست دلنشین، متفاوت و غیرمنتظره در سینمای ایران. ...

    ادامه مطلب
  • تو را من چشمu200e در راهم...*

  • نیلوبلاگ

    صبوحا به من یادآوری کرد که فصلِ محبوبم تابستان است. البته که فصلِ محبوبِ من تابستانu200eست. ولی از آن تابستانu200eهایی که کمu200eتر اتفاق میافتند. مخصوصا توی این شلوغیu200eها و این نبودِ وقت. وقتی که تمامِ روزهای تابستانت، از صبح تا شب، به کار و درگیری بگذرد. تابستانی که فصلِ محبوبِ من هست، جور دیگریu200eست. همهu200eچیز پیشu200eکش، همان خوابِ نیمu200eروزیِ تابستان را هم شدیدا دلتنگم. دلم، همین الان، توی اولین روزهای شهریور، ما...

    ادامه مطلب
  • سایهی واژهu200eهایم همیشه بر سر اندوه توست. *

  • نیلوبلاگ

    ... از این جابهجایی هیچ خوشم نمیآمد چون در پاریس با دختری بودم که در خانهی کوچکی که اجاره کرده بودم میخوابید. همچون کسان دیگری که به عطرِ جنگل یا زمزمهی یک دریاچه نیاز دارند، من به خواب او در کنارم و روزها به همراهی همیشگیاش در اتومبیلم نیاز داشتم. چون هر چقدر هم که عشقی فراموش شود میتواند...

    ادامه مطلب
  • عیدِ پرسهu200eزنِ بازیu200eگوشِ دوستu200eداشتنی...

  • نیلوبلاگ

    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">...

    ادامه مطلب
  • آرزو بسیار نیرومند است، از آن باور زاییده میu200eشود.

  • نیلوبلاگ

    ... خاطراتِ عشق از قانونu200eهای عامِ حافظه (که حافظه خود پیروِ قانونu200eهای عادت است) مستثنا نیستند. از آنu200eجا که عادت همه چیز را ضعیف میu200eکند، آنچه از همه بهتر ما را به یادِ کسی میu200eاندازد درست آن چیزهایی است که بیu200fاهمیت دانسته فراموش کردهu200eu200fایم و در نتیجه همهu200fی نیرویشان را برایشان باقی گذاشتهu200fایم. ...

    ادامه مطلب
  • امیدی دلخراشu200eتر از بیم! *

  • نیلوبلاگ

    هاروکی موراکامی جایی گفته: نویسنده باید یک شخصیت داشته باشد که بیu200eقیدوشرط دوستش بدارد. من نویسنده نیستم ولی داستانu200eهایی نوشتهu200eام؛ فکر کردم مثلا توی همین شاید... کدام یکی را بیu200eقیدوشرط دوست دارم؟ «از جواب ماندم!» به پیشنهاد صبوحا، کافکا در کرانهu200eی موراکامی «سر گرفته شد». فعلا فقط مقدماتش را خواندم. ...

    ادامه مطلب
  • خانهu200eام نبود، آن چه برای خود ساخته بودم... از نبودنت *

  • نیلوبلاگ

    همچنان که به صدایِ پاهای آلبرتین گوش میu200eدادم و لذتی آسودهu200eوار میu200eبردم از فکرِ این که دیگر شب به جایی نخواهد رفت، کیف میu200eکردم از این که برای آن دختری که در گذشته فکر میu200eکردم هرگز نتوانم با او آشنا شوم، هر شب به خانه برگشتن به معنی برگشتن به ...

    ادامه مطلب
  • و اینک... اردیu200eبهشت

  • نیلوبلاگ

    اردیu200eبهشتِ محبوبu200eمان آمد و به همین زودی سه روزش هم سپری شدند، بیu200eآنکه حواسم به گذرشان باشد... دلم، هوای نوشتنِ شاید... دارد... دلم هوایِ نوشتن دارد... هر چیزی، هر جایی... چقدر غریبه شدهu200eام با کلمات و واژهu200eها... چقدر دور افتادهu200eام از آرامش و تس...

    ادامه مطلب
  • جغرافیای من، اوییu200eست که دوستش میu200eدارم *

  • نیلوبلاگ

    اگر شاید... میu200eنوشتم طبق روالِ سابق، دیشب یا امشب، حتما پست گذاشته بودم برایش؛ طبقِ قرارِ نانوشتهu200eی همهu200eی عیدها. هر چند اگر همهu200eچیز به همان روالِ سابق پیش رفته و آن اتفاقات نیفتاده بودند، شاید... تا به حال تمام شده بود. ولی اتفاقِ یک سال و اندی پیش ب...

    ادامه مطلب
  • شمایل یک قهرمان...

  • نیلوبلاگ

    «اینu200eجا ما با پدیدهu200eای روبهu200eرو هستیم که به دوربین زل میu200eزند و» سعی میu200eکند با نه یک بار، که دو بار تقلید وقیحانه از یک قهرمان، قهرمان شود ولی... ...

    ادامه مطلب
  • تکرار میu200eکنیم...

  • نیلوبلاگ

    1 V خیلی حرف دارم. خیلی... ولی الان مهمu200eترینش، همان است که در این لحظه اتفاق افتاده. مهم نیست که چقدر اما و اگر... مهم همین هست. پیروزی اعتدال، اصلاحات، منطق و عقلانیت... و اعتراض عملیu200eمانبه بیu200eتدبیری، بیu200eاخلاقی و... این «...»u200eها چقدر...

    ادامه مطلب
  • درهu200eی بیش از حد اجتماعی که بر دامنهu200eهایش انبوهی دوست و آشنا را، دیده یا نادیده، مستقر حس میu200eکردم...

  • نیلوبلاگ

    کسانِ دیگری فقط آمده بودند روزنامه بخرند. خیلیu200eها هم بودند که با ما گپی میu200eزدند و من همواره فکر کردهu200eام که حضورشان در سکوی نزدیکu200eترین ایستگاهِ راهu200eآهنِ کوشکِ کوچکشان فقط برای آن بود که هیچ کارِ دیگری جز آن نداشتند که بیایند و چند آدمِ آشنا ببینند. خلاصه این که، آن توقفu200eهای قطارِ کوچک هم صحنهu200eای از ز...

    ادامه مطلب
  • آدمu200eها

  • نیلوبلاگ

    آدمu200eها در رابطه با ما پیوسته جابهu200eجا میu200eشوند. در حرکتِ نامحسوس اما ازلیِ جهان، ایشان را انگار ساکن در نظر میآوریم، در نگاهی آنی و آن چنان کوتاه که جابهu200eجاییu200eشان به چشمu200eمان نمیu200eآید. اما کافی است در حافظهu200eمان به دو تصویرِ دو زمانِ متفاوتِ ایشان نظر کنیم، حتا به فاصلهu200eای آنu200eقدر نزدیک که خود در درونِ خویشتن تغییرِ دستu200eکم محسوسی نکرده باشند، تا از تفاوتِ دو تصویر به میزان جابهu200eجاییu200eشان نسبت به خودمان پی ببریم. + پروست ...

    ادامه مطلب
  • مشقتu200eهای عشق *

  • نیلوبلاگ

    همین که تنها شدیم و به راهرو پا گذاشتیم آلبرتین به من گفت: «برای چه با من درافتادهu200eاید؟» آیا درشتیu200eام با او برای خودم هم دردناک بود؟ آیا فقط نیرنگی ناخودآگاه نبود که به کار میu200eبردم تا دوستم در برابرِ من ناگزیر از رفتارِ ترسu200eآلود و التماسu200eآمیزی شود که به من امکان دهد از او سوال کنم، و شاید سرانجام بفهمم کدامu200eیک از دو حدسی که از مدتu200eها پیش دربارهu200eاش میu200eزنم درست است؟ هر چه بود با شنیدن آن سوالش ناگهان دستخوشِ خوشحالی کسی شدم که پس از مدتu200eها به هدفی دلخواه دست یافته باشد. * گو اینu200eکه با این گونه تاکید گذاشتن بر سردیِ عواطفم با آلبرتین، به دلیلِ یک وضعیت و یک هدفِ خاص، کاری جز حساسu200eتر کردن و تشدیدِ آن تناوبِ دوزمانهu200eای نمیu200eکردم ...

    ادامه مطلب
  • نورِ بیu200eرحمِ روز روشن...

  • نیلوبلاگ

    میu200eدانستم که شادکامی هیچu200eگاه کاملا تسلیم آدم نمیu200eشود و آلبرتین هنوز در سنی است که (برخی کسان همیشه در آن میu200eمانند و) آدمی هنوز کشف نکرده که این نقصِ شادکامی به کسی مربوط میu200eشود که آن را حس میu200eکند و نه کسی که ارائهu200eاش میu200eکند، و در نتیجه شاید میu200eکوشید منشاء ناکامیu200eاش را در من بجوید. * مشتاقانه آرزومندِ دنیای دیگری هستی که در آن همانند همان کسی باشی که در این جهانی. اما غافلی از این که حتا بدون آن که منتظر آن جهان باشی، در همین یکی، پس از چند سالی دیگر پایبندِ آنی نیستی که بودی و دلت میu200eخواست تا ابد چنان بمانی. حتا بدون این فرض که مرگ ما را بیش از آن تغییر میu200eدهد که از دگرگونیu200eهای زندگی برمیu200eآید، اگر در آن جهانِ دیگر به «من»ی بربخو...

    ادامه مطلب
  • بهانهu200eای پیدا کن...

  • نیلوبلاگ

    به بهانهu200eی کتابu200eهایَت با من تماس بگیر به بهانهu200eی فیلمu200eهایی که از خانهu200eات برداشتهu200eام به بهانهu200eی شعرهایی که برایم نخواندهu200eای با من تماس بگیر به بهانهu200eی بهانهu200eهایی که نداری + منیره حسینی ...

    ادامه مطلب
  • روزهای روشن

  • نیلوبلاگ

    دلم برای تابستان لک زده... برای آن روزهای آفتابی و روشن......

    ادامه مطلب